خانه / ادبی

آرشیو دسته ی : ادبی

اشتراک در خبرنامه

عیدی …

عیدی …

عیدی امسال کارمندان دولت : شش میلیون و هشتصد و هشتاد هزار ریال تمام … . . . . . گویند به فرمان شاه عباس کاروانسرا ها ساختند . تعدادشان چون به ۹۹۹ رسید دستور به توقف داد . گفتند : قبله ی عالم به سلامت باد ! رخصت بفرمایید تا هزار دستگاه شود … گف : خیر ! کافیست ...

متن کامل »

الماس زندگی

الماس زندگی

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن تا چشمشون میفته به یه گردو دولا میشن تا گردو رو بردارن الماس میفته تو شیب زمین قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره میدونی چی میمونه ؟ یه آدم … یه دهن باز … یه گردوی پوک … و یه دنیا حسرت … مواظب الماس های زندگی مون باشیم … شاید ...

متن کامل »

تجربه گرفتن از اتفاقات ناگوار گذشته گامی به جلو در زندگیست …

تجربه گرفتن از اتفاقات ناگوار گذشته گامی به جلو در زندگیست …

فیلسوفی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد و همه دیوانه وار خندیدند … بعد از  دقایقی او همان لطیفه را گفت ولی فقط عده ی کمی خندیدند … تو مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی نخندید  …. او لبخندی زد و گفت : وقتی نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید پس چرا بارها و ...

متن کامل »

یگانه تکیه گاه من و تو …

یگانه تکیه گاه من و تو …

بار خدایا … از کوی تو بیرون نرود پای خیالم … نکند فرق به حالم … چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی … نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی  …

متن کامل »

خدﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪ

خدﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪ

 خدﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺁﻳﺎﺗﺎﺑﺤﺎﻝ ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺟﺎﻥ ﻛﺴﻲ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯽ ﮔﺮﻳﻪ ﻧﻜﺮﺩﻱ؟ ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﯾﮏ ﺑﺎﺭﺧﻨﺪﯾﺪﻡ،،ﯾﮏ ﺑﺎﺭﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ

متن کامل »

داستان کوتاه

داستان کوتاه

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی‌ میکرد که وزیری داشت . وزیر همواره می‌گفت : هر اتفاقی که رخ می‌دهد به صلاح ماست . روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید ، وزیر که در آنجا بود گفت : نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ می‌دهد در جهت خیر و صلاح ...

متن کامل »

معجزه کلمات

معجزه کلمات

خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم در دانستن تو آرامشی است و در ندانستن من تلاطمها تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز . . .

متن کامل »

** گاهی خداوند چقدر ناز ما را می کشد تا او را باور کنیم…. **

** گاهی خداوند چقدر ناز ما را می کشد تا او را باور کنیم….  **

یک شیرینی جدید گاهی خداوند چقدر ناز ما را می کشد تا او را باور کنیم گروهى از بهر دنیا هجرت کنند، تجارتى در پیش گیرند، یا طلب معیشتى کنند، و هر چند که این کار در شرع مباح است، امّا بعاقبت نه پیدا که سر به چه باز نهد، و حاصل آن بچه باز آید، که مصطفى (ص) گفت: ...

متن کامل »

شرمنده‌ایم مادر…

شرمنده‌ایم مادر…

ببخش اگر راحت چشم بر روی تمام سختی‌ها و مظلومیت‌ها و گریه‌های شبانه تو بستیم، بدون توجه به این که تو تمام این عذاب‌ها را به خاطر ما تحمل کردی.

متن کامل »
رفتن به بالا