خانه / ادبی / الماس زندگی
الماس زندگی

الماس زندگی

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن

تا چشمشون میفته به یه گردو دولا میشن تا گردو رو بردارن

الماس میفته تو شیب زمین

قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره

میدونی چی میمونه ؟

یه آدم … یه دهن باز … یه گردوی پوک … و یه دنیا حسرت …

مواظب الماس های زندگی مون باشیم …

شاید به دلیلی اینکه صاحبش هستیم و بودنش برامون عادی شده ارزشش رو از یاد بردیم …

الماس های زندگی میتونه سلامتی باشه یا شادی یا خانواده و پدر مادرای عزیزمون که شاید کنج خانه سالمندان باشن …

بی خبر از حال همدیگر خوابیدن چه سود ؟

بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود ؟

گر نرفتی خانه اش تا زنده بود

خانه صاحب عزا تا صبح نخوابیدن چه سود ؟

گر نپرسی حال من تا زنده ام

بعد مرگم اشک و آه و نالیدن چه سود ؟

زنده را در زندگی قدرش بدان

ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود ؟

درباره نویسنده سایت

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی مقابل را وارد نمایید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

رفتن به بالا