خانه / مختلف / زنگ خنده …
زنگ خنده …

زنگ خنده …

ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﻋﻮﺍﻡ ﺷﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ :

ﻫﯿﭻ ﮔﻮﻫﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﺨﻮﺭﯼ !!!
ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻻ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ !
.
.
.
.
.
.
.
ﯾﻌـــــــــــــــــــــــــﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌــــــﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺨﻮﺭﻩ؟
مسموم نشه شر درست کنه

 جهنم ایرانی ها پت و مت رو میبرن جهنم وسط راه بهشون میگن بهتون یه آوانس میدیم میگن چیه ؟ میگن اینجا ۲ نوع جهنم داریم، یکی جهنم ایرانی ها، یکی جهنم خارجی ها میپرسن فرقش چیه ؟ میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یه بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون، اما تو جهنم ایرانی ها هر روز! خلاصه پت میگه من میرم تو جهنم خارجیا و مت هم میاد تو جهنم ایرانیا … یه چند ماهه بعد پت میبینه خیلی ناجوره اینجا! میگه بیچاره مت که هر روز قیر میخوره خلاص میره میبینه مت با رفیقاش نشستن دارن حال میکنن و خبری هم از قیر داغ نیست، پت میگه جریان چیه ؟ میگن بابا اینجا جهنم ایرانی هاست، یه روز قیر نیست، یه روز قیر هست، قیف نیست، یه روز دو تاش هست، یارو نمیاد سر کار، یه روز هم که همه چی جوره، بخشنامه میاد نریز

*************************************************************** ************************

دیروز واسه انتخاب واحد رفتم آموزش دانشگاه،دستمو گذاشتم رو پیشخون گفتم:
.
.
.همون همیشگی

****************************************************************************************************************

از مدیر بانک مرکزی سوال کردن :
چرا کارت زودتر از وجه نقد از دستگاه عابر بانک بیرون میاد؟
جواب داد:
چون این ملت تا پول میبینن همه چی یادشون میره.
خداییش اینو دیگه راست گفته خداییش

 **************************************************************************************************

غضنفر داشت میمرد .به زنش میگه :برو حسابى آرایش کن و یه لباس شیک و خوشگل بپوش زنش میگه : آخه بده ….. تو داری میمیری !!غضنفر میگه : زود باش …. بجنب دیگه ….

شاید عزرائیل از تو خوشش بیاد و تو رو ببره !!!!!!

**************************************************************************************************

برا اینکه مادر بزرگم نــره تو اتاقم و دست به کامپیوتر نـــزنه ،

بهش گفتم کامپیوتر وصله به اینترنت دست بزنی عکسات یهو تو اینترنت پخش میشه!!!

از اون موقع هر وقت میخاد بره تو اتاقم آرایش کامل میکنه

***************************************************************************************

ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ
ﻧﻤﻜﺪﻭﻧﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﭽﻮﻧﺪﻧﻴﺎ ﺑﻮﺩ
ﻫﻲ ﺗﻜﻮﻧﺶ ﻣﻴﺪﺍﺩ، ﻧﻤﻚ ﻧﻤﻴﻮﻣﺪ،
ﺧﻴﻠﻲ ﺁﺭﻭﻡ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﭙﻴﭽﻮﻧﺶ
ﺍﻭﻧﻢ ﺍﻭﻝ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﺵ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻧﻤﻜﺪﻭﻧﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﻛﻴﻔﺶ .
.
.
.
ﻫﻴﭽﻲ ﺩﻳﮕﻪ، ﺻﺎﺣﺐ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﻛﺮﺩ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﺯﺩ

***************************************************************************************************

به شکمم دست کشیدم وگفتم:راحتیا …
من کار میکنم تو میخوری …
اونم بهم گفت:ناراحتی؟؟؟
میخوای من کار کنم
تو بخوری ؟؟!! …
جوابش کمرمو شکوند .
از من به شما نصیحت
اصلا با شکمتون دهن به دهن نشین..

درباره نویسنده سایت

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی مقابل را وارد نمایید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

رفتن به بالا