از آنجا که پیدایش بیابانهای طبیعی ایران ناشی از اثر مشترک و متقابل عوامل محیط طبیعی از جمله زمین شناسی هیدرولوژی، ژئومرفولوژی، اقلیم، پوشش گیاهی و خاک می باشد لذا در تعریف بیابان هم باید ویژگیهایی از این پارامترهای محیط طبیعی مد نظر باشد. با توجه به این موضوع و بطور عام می توان گفت:

بیابان به مناطقی اطلاق می شود که دارای انواع سازندهای شور و گچی بوده و تنوع گونه های گیاهی که معمولا شامل گیاهان شور روی، ماسه روی و خشکزی می باشد در آن کم است. در اینگونه مناطق خاکهای گچی، قلیا، شور و یا شور و قلیا به فراوانی یافت می شود و خاک معمولا فاقد ساختمان بوده و عمق و میزان ماده آلی آن نیز کم می باشد. در این مناطق رخساره های متنوع ژئومرفولوژی از قبیل؛ بدلند، کویر، گنبدهای نمکی، دشت های ریگی و تپه های ماسه بادی، نبکا، دغ و رمین های بدون پوشش گیاهی بوضوح دیده می شوند. حد نهایی میانگین بارندگی سالانه این مناطق به۲۰۰ میلیمتر نمی رسد این مقدار در برخی از مناطق مرکزی ایران حتی کمتر از ۹۰ میلیمتر است. در این مناطق ضریب تغییرات بارندگی بیش از ۴۰ میلیمتر ، صریب بی نظمی بارش بیشتر از ۱۳ میلیمتر و میزان تبخیر عموما بیش از ۲۰۰۰ میلیمتر و در مناطقی مانند یزد و سیستان و بلوچستان به بیش از ۳۰۰۰ میلیمتر در سال نیز می رسد.

 

 

ضرورت طبقه بندی بیابانها

گستردگی مناطق بیابانی ایران و مشکلات مالی، خدماتی و نیروی انسانی مورد نیاز سازمانهای اجرایی، محدودیت هایی را برای عملیات احیا، اصلاح و یا بهره برداری صحیح در سطح وسیع ایجاد می کند. هنر مدیریت بیابان باید بگونه ای باشد که با کمترین هزینه بهترین نتیجه را عاید سازمان خود نماید. مسلما آگاهی از ویژگیها، محدودیتها و همچنین قابلیتهای این محدوده های بیابانی یکی از ضروریات کار است. از آنجا که در پیدایش مناطق بیابانی ایران عوامل مختلفی دخالت داشته اند بنا براین نمی توان آنها را در یک طبقه عام تحت عنوان بیابان قرار داد چرا که در تعیین هر محدوده برخی از عوامل اثر بیشتری داشته اند و بعبارتی نقش این عوامل در شناسایی مناطق بیابانی در برخی از محدوده ها پر زنگ و در برخی مناطق کم رنگتر است و یا برخی مناطق توسط چند عامل و برخی توسط یک عامل بیابان شناخته شده اند. از این رو ضرورت انجام طرحی تکمیلی در راستای پروژه ملی تعیین قلمرو جغرافیایی محدوده های بیابانی ایران پایه ریزی شده است که پس از بررسیهای لازم و در صورت تصویب اجرای آن آغاز خواهد شد . در طرح موصوف برای تعیین قلمرو بیابانها از ۶ عامل محیط طبیعی (شامل: زمین شناسی، اقلیم شناسی، هیدرولوژی، ژئومرفولوژی، خاک شناسی و پوشش گیاهی )که اثر متقابل آنها به صورت مشترک در پیدایش ویژگی بیابانها دخالت دارند استفاده شد و برآن اساس محدوده قلمرو بیابانهای طبیعی ایران بصورت انفرادی و سپس میزان اشتراک و انفکاک آنها نیز با ارایه نقشه های رقومی و مساحی شده تعیین شد. اگر چه در نقشه نهایی حاصل از تلفیق عوامل مورد مطالعه، مجموع سطوح بیابانی تحت پوشش عوامل فوق اعم از سطوح مشترک و غیر مشترک در گستره ایران معادل ۹۸۵۷۹۸کیلومتر مربع محاسبه شد، اما از آنجا که میزان اشتراک عوامل تعیین کننده بیابان درنقاط مختلف عرصه یاد شده متفاوت است و بعبارتی برخی از مناطق توسط یک عامل و برخی مناطق توسط چند عامل بیابان شناخته شده است لذا تفکیک مکانی و طبقه بندی مناطق فوق از نظر سختی شرایط محیطی بصورت یک کار تکمیلی ضرورت دارد.

 

 

سابقه تحقیق

بیابانها از نظر مشخصه های اقلیمی، فیزیکی و بیولوژیکی با یکدیگر تفاوت دارند(۱). هر چند در جهت تبیین این تفاوتها برای طبقه بندی بیابانها بویژه از جنبه عوامل محیط طبیعی تحقیقات مستند و مدونی به چشم نمی خورد، اما برخی افراد و کشورها به فراخور نیازهای کاری خویش مطالعاتی کلی در این زمینه داشته اند. می توان گفت میگز(Meigs ) جزو اولین کسانی است که نسبت به اینکار مبادرت ورزیده است نامبرده در سال ۱۹۵۳ مناطق خشک دنیا را برحسب بارش دریافتی به ۳ طبقه مناطق بینهایت خشک، خشک و نیمه خشک تقسیم کرد. مناطق بینهایت خشک سرزمین هایی را در بر می گیرد که ۱۲ ماه متوالی بدون بارندگی هستند، مناطق خشک کمتر از ۲۵۰ میلیمتر بارندگی سالانه دارند و مناطق نیمه خشک دارای بارندگی سالانه بین ۲۵۰ و ۵۰۰ میلیمتر است. به عقیده نامبرده مناطق خشک و بینهایت خشک بیابان هستند و مناطق نیمه خشک بعنوان نوار انتقالی (از بیابان) بسمت اقلیم های مرطوبتر (غیر بیابانی) محسوب می شود(۲). در برخی منابع این منطقه بعنوان استپ یا نیمه بیابان شناخته شده است (۳).

روش دیگری که برای طبقه بندی بیابانهای دنیا بکار گرفته شده، تقسیم آنها به چهار نوع مجزا و براساس علت خشکی و موقعیت آنها در ارتباط با کنترل های اقلیمی است از این نظر مناطق بیابانی دنیا به چهار طبقه؛ بیابانهای ساپتروپکال(جنب حاره یا زیر استوایی)، بیابانهای ساحلی، بیابانهای با زمستانهای سرد و بیابانهای قطبی تقسیم شده اند (۱).

سازمان زمین شناسی آمریکا نیز بیابانها را بوسیله موقعیت جغرافیایی و الگوی هوای غالب، به انواع بیابانهای باران پناهی، ساحلی، مونسونی، قطبی، بادهای تجارتی و بیابانهای عرض میانه تقسیم کرده است(۴). این در حالی است که در اکثر طبقه بندیهای مدرن، بیابانهای ایالات متحده آمریکا و شمال مکزیک به چهار طبقه مجزا گروه بندی شده اند. این گروه بندی براساس ترکیب و توزیع (پوشش) گیاهی و رویش گونه های گیاهی در یک منطقه خاص بیابان صورت گرفته است. بطور معمول جوامع گیاهی بوسیله تاریخ زمین شناسی ، خاک و شرایط کانیهای معدنی، ارتفاع و الگوی بارش یک ناحیه شناسایی می شوند. سه نوع از این بیابانها چی هوآ هوآن[۱] ، سونوران[۲] ، و موجاوه[۳] به دلیل دمای بالایشان در طول تابستان تحت عنوان”بیابان گرم” نامیده می شوند، چرا که تحول(فرگشت) وابستگی زندگی این گیاهان بطور نسبتا زیادی با جوامع گیاهی جنب حاره[۴] شباهت دارد. بیابان حوضه بزرگ آمریکا یعنی شمالی ترین قسمتهای نوادا، قسمتهای غربی و جنوبی یوتا، تا ثلث جنوبی آیداهو و گوشه جنوب شرق اورگان و حتی بخشهایی از کلرادوی غربی و جنوب غرب ویومینگ، تحت عنوان “بیابان سرد” نامیده می شوند زیرا این مناطق سردترهستند و خاستگاه زندگی گیاهان غالب مانند مناطق حنب حاره نیست.

این نوع طبقه بندی بیابانهای آمریکای شمالی مورد توافق سایر دانشمندان از جمله بیولوژیستها و زمین شناسان نمی باشد. بطور مثال از نظر این گروه، موجاوه را نمی توان بعنوان یک بیابان مجزا در نظر گرفت، بلکه آن یک زون(ناحیه) انتقالی بین دو بیابان حوضه بزرگ و سونوران است. حتی در بین کسانی که با این طبقه بندی هم موافقند، روی نواحی دقیق جغرافیایی که برای هر چهار گروه بیابان تشریح شده است، اختلاف نظرهایی وجود دارد. برخی از دانشمندان برای تعیین تفاوت محدوده های بیابان برای چهار نوع بیابان نامبرده علاوه بر توزیع گونه های گیاهی از معیارهای دیگری از جمله حیوانات نیز استفاده می کنند.فلات کلرادو نیز نمونه دیگری از اختلاف نظر دانشمندان برای این نوع طبقه بندی بیابان است. این منطقه نیمه خشک یوتای جنوبی و آریزونای شمالی که گراند کانیونهای عظیم پارک ملی را در بر می گیرد هنوز نمی تواند نظر موافق کارشناسان را برای این نوع طبقه بندی بعنوان یک بیابان مجزای زمین شناسی داشته باشد چرا که برخی از آنها فلات کلرادو را ابدا در داخل بیابان جای نمی دهند در حالیکه برخی دیگر این منطقه بیایان می دانند.

متغیرکلیدی دیگری که برای توصیف توزیع مکانی بیابانها بکار می رود، پوشش گیاهی طبیعی و بعبارت بهتر غیبت انواع گونه های گیاهی قابل توجه در این مناطق است. پوشش گیاهی مناطق بیابانی دنیا ارتباط مستقیمی با عرضهای جغرافیایی کره زمین دارد. از آنجا که تراکم کم پوشش گیاهی یک خاصیت ذاتی بیابان است از این رو طبقه بندی بیابان بر اساس تراکم گیاهی مشکل است. بهتر است توصیف نوع پوشش گیاهی به مولفه پایا بودن گیاهی محدود شود زیرا حضور گیاهان یکساله محدود به دوره های کمیاب رطوبت کافی زمین وابسته است.

محمد خسروشاهی